داستان هدیه نامزدی... (((واقعا خنده داره)))
خواستم
برای جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش سلیقه ای که
یکی از همکارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره یک جفت دستکش بسیار
اعلا انتخاب کند تا برایش بفرستم
.
.
.
پس از خرید، خانم خوش سلیقه هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از اینکه هر دو بسته بندی آماده شد پول را به صاحب مغازه دادیم و هنگام تحویل غافل از اینکه شاگرد خرازی بسته ها را اشتباهی داده، یعنی بسته دستکش را به خانم و بسته شورت را به من داده ، من با اطمینان خاطر آن را باز نکردم و به منزل آمدم . نامه ای به خیال خود با انشا خوب برای نامزدم نوشتم و دستکش ها را برای او فرستادم
.
.
وقتی نامه به دست او می رسد در حضور پدرش بسته را باز می کند و دو عدد شورت را در آن می بیند و چون نامه را می خواند می بیند چنین نوشته ام......
ادامه نوشته
.
.
.
پس از خرید، خانم خوش سلیقه هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از اینکه هر دو بسته بندی آماده شد پول را به صاحب مغازه دادیم و هنگام تحویل غافل از اینکه شاگرد خرازی بسته ها را اشتباهی داده، یعنی بسته دستکش را به خانم و بسته شورت را به من داده ، من با اطمینان خاطر آن را باز نکردم و به منزل آمدم . نامه ای به خیال خود با انشا خوب برای نامزدم نوشتم و دستکش ها را برای او فرستادم
.
.
وقتی نامه به دست او می رسد در حضور پدرش بسته را باز می کند و دو عدد شورت را در آن می بیند و چون نامه را می خواند می بیند چنین نوشته ام......
برای خواندن بقیه داستان لطفا به ادامه بروید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 12:14 توسط سینا
|