یه شب خانوم خونه اصلا به خونه بر نمیگرده وتا صبح پیداش نمیشه!


صبح برمیگرده خونه وبه شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونه


یکی از دوستای صمیمیش بمونه.شوهر بر میداره و به 20 تا از دوستای


صمیمی زنش زنگ میزنه ولی هیچ کدوم حرفای اونو تایید نمیکنند !


یه شب اقای خونه تا صبح برنمی گرده خونه . صبح وقتی میاد به زنش

میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستای صمیمیش بمونه


.خانوم خونه برمیداره به 20 تا از صمیمی ترین دوستای شوهرش


زنگ میزنه .15  تاشون تایید میکنن که اقا تمام شب رو خونه


اونا بوده !!! 5 تای دیگه حتی میگن اقا هنوز هم خونه اونا


پیش اوناست!!!


12.gifنتیجه اخلاقی:یادتون باشه مرد ها دوست های بهتری هستند 12.gif


مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم


ازمن خواسته شده كه با رئیس و چند تا از دوستانش


برای ماهیگیری به كانادا برویم"

ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت


خوبی است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگیرم


بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته


برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن


ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه


برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی


ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !


زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی


است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است


دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته


بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید


اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او


ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند


تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم .


اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته


بودم برایم نگذاشتی ؟"

جواب زن خیلی جالب بود.

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل


 ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟


 


هنر زنانه


یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه ،

بطوری که ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه ،

ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدند ،

خانم رو به طرف مقابل کرد و گفت : آه چه جالب شما مرد هستید !

ببینید چه به روز ماشینهامون اومده ؟! همه چیز داغون شده

ولی ما سالم هستیم ! این باید یک نشونه از طرف خدا

باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی

رو با صلح و صفا آغاز کنیم ...!

مرد هم با هیجان پاسخ داد : بله کاملا با شما موافقم ،

این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !

بعد اون زن ادامه داد و گفت : وای خدای من ! اینجا رو ببین

یک معجزه دیگه ! ماشین من کاملا داغون شده ولی

این شیشه مشروب سالم مونده ! مطمئنا خدا خواسته

که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !

زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت

تصدیق تکان داد ، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه

رو با ولع سر کشید ! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه ...

اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد !

مرد با تعجب گفت : شما نمی نوشید؟!

و زن در جواب گفت : نه ، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم !!!

 

یك فكر بكر!


ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد .

قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت

بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب

دچار مشکلات دیگر شدند .

یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار

سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد.

اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد .

فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ،

خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید .

رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .

روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد.

با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و

از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .

رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد،

اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله

را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی

و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان

می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه

انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند .


1000 دلار ناقابل

 

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون

اومد پیتر وارد حمام شد


همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد

زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه

همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود

تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله

رو بندازی زمین


بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه


و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره


زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت

پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود

پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟


نتیجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار

و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات

قابل اجتناب جلوگیری کنید. ( هیچ چیز هم از همسرتون پنهان نکنید)

 


اگه از مطلب راضی بودی لطفا یه نظر هم بده.ممنون